تبليغاتX
مرحم سکوت
تقدیم به کسی که لحظه ای با او بودن مانند نسیم سحر گاهی زود گذر است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:19  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:17  توسط محسن  | 

مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:14  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:13  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:11  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:9  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:9  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:6  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:1  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 22:58  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 22:57  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 22:56  توسط محسن  | 

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست وقتيكه

تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم

وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم

 لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به

 معناي زندگي مي برم هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه

آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه

 مرگ را مي بينم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:43  توسط محسن  | 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را

 قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:12  توسط محسن  | 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را

 قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:12  توسط محسن  | 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را

 قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:10  توسط محسن  | 

يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت

 سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن.

 رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد

عجب موتوري دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:47  توسط محسن  | 

مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو

كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه :آره ولي لگدي

 كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:44  توسط محسن  | 

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا

 ابری نبود . میدونی چرا ؟ اون روز فرشته ها داشتن از

 اون بالا گریه میکردن . چون یکی از اونا کم شده بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:43  توسط محسن  | 

 دروغ پسرانه : 1. خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها

 همه رو ميخوان) ?.هميشه به يادتم(مخصوصا

 موقع لالا) ?.تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش)

 ?.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت)

?.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن

 پشت خطي داشته باشي) ?.تا حالا با هيچ دختري

 انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم) و چند نفر دیگه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:42  توسط محسن  | 

 نيچه فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است!

 اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يکصد ميليارد و نهصد و

 نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما

 اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند: رنگي نشويد,

 فورا انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:39  توسط محسن  | 

يه روز دختر ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم

 قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟

 دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟

دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه:

 پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:38  توسط محسن  | 

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما

 گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن

ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .

گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب

هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:36  توسط محسن  | 

 يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده

بهش تكيه می ده

 معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطركرم بودنش به خاطر

 خاكي بودنش

رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگي

 صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس

اشكش نديد......

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:35  توسط محسن  | 

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ مي گن آدماي مهربون

 و با وفا دروغ مي گن اونا كه مي گن كه تا هميشه

 ديوونتن بذار بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن

 اونا كه ميان به اين بهونه ها ، كه اومدن از توي

 شهر قشنگ قصه ها ، دروغ مي گن اونا كه فدات

 بشم تكيه كلامشون شده به تموم آسمونا ، به خدا

 دروغ مي گن اونا كه با قسم و آيه مي خوان بهت

 بگن تا قيامت نمي شن ازت جدا ، دروغ مي گن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:31  توسط محسن  | 

سرمايه ي عمرادم يک نفس است وان يک

ازبراي يک هم نفس است گرنفسي بانفسي هم نفس

است ان يک نفس ازبراي يک عمر بس است...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:30  توسط محسن  | 

 هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت

 خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان

 ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي

 يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از

 ته قلب خود بگو: يادت بخير

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:28  توسط محسن  | 

 نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون

 يه ستاره ندارم... ********** فيزيک نخوندم ,

ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...»

غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري

عشق , ژول و کالري و وات و... نيست **********

 زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله

که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:27  توسط محسن  | 

كاش مي شد اشك را تهديد كرد.....مدت لبخند را تمديد كرد.....

كاش مي شد در ميان لحظه ها......لحظه ي ديدار را نزديك كرد.....:

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:23  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:42  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:39  توسط محسن  | 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم

زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:29  توسط محسن  | 

 گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين

 منو عشق تو فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر

 کن و گوش به من ده گفتي که بايد بروم حوصله

 اي نيست گفتي کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز

 عشق تودر خاطر من شعله اي نيست رفتي تو خدا پشت

 و پناهت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:28  توسط محسن  | 

يه جوجه تيغي با يه كيوي داشته ميرفته، ازش

مي‌پرسن:اين كيه؟ ميگه:داداشمه، سربازه...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:19  توسط محسن  | 

غضنفر مي خواد به دختره تيكه بندازه ميگه

               در قلب مني هرگز ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:18  توسط محسن  | 

گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي گربميرند

 دختران دنيا گلستان مي شود گر بميرد پسری

یک بی وفا کم می شود گر بميرند پسران دنيا

وفادارمي شود

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:17  توسط محسن  | 

منوعاشقونه بشناس منوازدوباره بشناس منوبا 

دلي که جزتو چاره اي نداره بشناس منوپركن از

بهونه تازه كن مثل جوونه ردكن ازاين همه

بمبست كوچه هاي عاشقونه من به تودل داده بودم

قلب توپناه من بود توندونستي عزيزم عشق تو

گناه من بود منو نشناختي عزيزم

من گل باغ توبودم منو از شاخه شكستي من كه

غمخوار توبودم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:15  توسط محسن  |