تبليغاتX
مرحم سکوت
تقدیم به کسی که لحظه ای با او بودن مانند نسیم سحر گاهی زود گذر است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 22:0  توسط محسن  | 

صدای بارون از بیرون پنجره غوغا کرده بود اما صدای گریه ی من از بارونم بلند تر بود نمیدونم چرا ولی تو آسمون ابری با اون بارون شدیدی که دلمو داشت از جا میکند و تنها همیار و همدمم همین بارون بود

صدایت می کنم باران

نگاهت می کنم ای عشق

و امشب شور دلتنگی

هوای خانه یدل شد

عجب دل را!
ببین ما را چه حاصل شد ؟

و عشق آمد

از اول بی صدا  آرام و آهسته

به نرمی آمد و با عشق

یکدل شد

از این پس حاکم محض خلایق شد

و ما را باز سکوت شرم حاصل شد

ندایش ضربه دل شد

عجب دل را !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:22  توسط محسن  | 

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه واسه کسي گريه کن که مي دوني وقتي غصه داري و اشک مي ريزي برات اشک مي ريزه برا کسي غمگين باش که در غمت شريک باشه عاشق کسي باش که دوست داره. هيچ وقت دل به كسي نبنديد چون ،اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نمي شه... ولي اگر دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشيد چون، اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كنيد يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره

چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو ....

 

دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم .....

 

اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند ....

 

قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس ....

 

جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ...

 

گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ...

 

عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم ....

 

خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد ماند ....

 

ودیگر چیزی ندارم که به کسی بسپارم .....

 

دوستت خواهم داشت ....

 

واین آخرین بار است که با چشمانی پر از اشک .....

 

با قلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ....

 

با دستانی لرزان .... با آرزوهایی که همیشه برای تو داشتم .... نفس می کشم .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:18  توسط محسن  | 

سلام به تو که یه روزی مثل یه تیر اومدی تو قلبمو یه روز رفتی تو این دنیای بی وفا تنها گذاشتی

امروز میخوام برات یه قصه بگم،قصه دو تا کبوتر،قصه له شدن گل احساس زیر پای رهگذز،قصه ای که هیچکسی به جز من و تو یادش نداره،قصه ای که حتی شاید خودت یادت رفته باشه

آره قصه ی عشق

خوب گوش کن:

(دو تا کبوتر بودندکه از بچه گی باهم بزرگ شدند،دو تا کبوتر بودند که بهم خیلی دلبسته بودند،همه جا باهم بودند،تو خوشی و غم یار و غمخوار هم بودند،دوستی شدن به حدی بود که همه به اونا حسودی می کردند حتی این دنیا

اما...

یه روزی از یکی از کبوترا خبری نشد هرجا سراغش می گرفتند نبود تا اینکه ...

بالاخره شب زنگ زدند به اون یکی که کبوترت پیدا شده،کارش نشده فقط بالش زخمی شد اما نگو بالاخره فلک این گربه بی وفا زهر خودش وزد اره این دو کبوتر از هم جدا کرد

اون یکی طاقت نداشت نمی تونست تحمل کنه حق داشت چطور می تونست تحمل کنه وقتی که اون یکی رو در حالی می دید که نفس های اخر می زد چطور می تونست تحمل کنه وقتی که با کبوترش حرف میزد و اون جوابش نمی داد چطور میتونست تحمل کنه وقتی که جلوی کبوترش گریه میکرد ،التماس میکرد که از خواب پاشه و فقط یک بار نگاهش کنه ولی اون چشماش باز نمی کرد

و چطور می تونست تحمل کنه وقتی که با یک پارچه سفید و بی روح بدنش پوشوندن

چه طور می تونست تحمل کنه وقتی که یادش می اومد یه روزی باهم شعر عشق می خوندن و حالا باید تنهایی بالای سر اون یکی بشینه و لالایی بخونه...چطور

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:16  توسط محسن  | 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟... من هم زير آن نوشتم:بايد

 

صبر کند..براي بار  دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد

 

چه کند؟...  من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست.....

 

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما

 

زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.....

 

آيا اين تقدير منه؟؟؟؟؟ تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و افسوس دوري تو را بخورم. درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند. افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده . افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... اما خوشبختي من در با تو بودن بود افسوس كه خوشي ها تمام شد

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:14  توسط محسن  | 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز ! منم همون ديوونه هميشگی

فدای مهربونيات؛ چه ميکنی باسرنوشت ؟؟؟

دلم واست تنگ شده بود

اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قاليه

جای نگات بدجوری توصحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن

اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم ! جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود

رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فدای تو؛ نميدونی !!!

بی تو چه دردی کشيدم

حقيقتو واست بگم

به آخر خط رسيدم

رفتی و من تنها شدم

با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و

قسمت من آوارگی

نميدونی چه قدر دلم

تنگ برای ديدنت

برای مهربونيات؛ نوازشات؛ بوسيدنت

بخاطرت مونده يکی

هميشه چشم براهته

يه قلب تنها وکبود

هلاک يه نگاهته

من ميدونم همين روزا

عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا

که داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا کوتاه؟؟؟

دوست شدی اونجا باکسي؟؟؟

بيشتر از اين منو نذار

تو غصه و دلواپسی

يه وقت منو گم نکنی

تو دوده و شهر غريب

يه سرزمين غربته

با صدتا نيرنگ و فريب

فدای تو؛ يه وقت شبا

بيخوابی خستت نکنه

غم غريبی عزيزم

زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطيفتو

از تو شبام پس نزنی

تنگ بلور آبتو

يه وقت ناغافل نشکني

اگه واست زحمتی نيست

بر سر عهدمون بمون

من تو رو سپردمت

دست خدای مهربون

راستی ديروز بارون اومد

منو خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون

با ابرا همسفر شديم

از وقتی رفتی

آسمونمون پره کبوتره

زخم دلم خوب نشده

از وقتی رفتی بدتره!

غصه نخور تا تو بيای

حال منم اينجوريه

سرفه های مکررم

مال هوای دوديه

گلدون شمدونی مونم

عجيب واست دلواپسه

مثل يه بچه ! که باره اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو

بدون من خوش ميگذره ؟؟؟

دلت ميخواست ميومدم ؟؟؟

يا تنها رفتی بهتره ؟؟؟

از وقتی رفتی

تو چشام فقط شده

کاسه خون

همش يه چشمم به دره

چشم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه هامو ؟؟؟

ريختم کناره پنجره

داد کشيدم تو رو خدا

نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديدی ! و گفتی حالا بذار برم ؟؟؟

تو رفتی و من تا حالا

کنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داری

منو فراموش ميکنی

فانوس آرزوهامونو

داری تو خاموش ميکنی

گفتم واست نامه بدم

نگی عجب چه بی وفاست

با اين که من خوب ميدونم ! جواب من با خداست

عکسای نازنين تو

با چند تا گل کنارمه

يه بغض کهنه چند روزه

دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگی

با يه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه ميشه ! اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نيستی چه کنم

با اين دل بهونه گير ؟؟؟

مگه نگفتم چشاتو ! از چشم من هیچ وقت نگیر ؟؟؟

حرف منو به دل نگير

همش مال غريبيه

تو رفتی من غريب شدم !!! چه دنیای عجیبیه

زودتر بيا بدون تو

اين جا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از

سايه غصه و غمه

تحملی که تو دادی

ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتی همه جا

مال منی تا هميشه

دلم واست شور ميزنه

اين دلو بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات

رو هيچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور

دارم سفارش ميکنم ؟؟؟

به جون تو فقط دارم

يه قدری خواهش ميکنم

اگه بخوام برات بگم

شايد بشه صد تا کتاب

که هر صفحه اش

قصه چندتا درد وچند تا عذاب

ميگم شبا ستاره ها

تا ميتونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

يه شب تو پاييز که غمت

سر به سر دل ميزاره .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:12  توسط محسن  |