|
تقدیم به کسی که لحظه ای با او بودن مانند نسیم سحر گاهی زود گذر است...
|
امشب حس عجیبی دارم دوباره این دل خسته هوای تو رو کرده.
خدايا توي اين ?ميلياردها ادم چرا من...چرا من بايد اين همه درد رو تحمل کنم..
مگه من چي کار کردم ...به کدامين گناه من مجرم به تنهاييم...
خدايا مگه تحمل من چقدره ... بخدا ديگه بريدم
... تا کي بايد شبا به اسمون نگاه کنم تا کي
اين روزها كه ميگذرد تنهاتر ميشوم انگار ...
منتظر می شم ...دل دل ميكنم .....دلتنگ ميشوم و بي قرار ..!
مي گردم ... مي گردم در پي گمشده اي كه با من هست و نيست ...
اين روزها عاشق ميشوم بي دليل ... بي دليل ...
دوستش ميدارم بي آنكه دوستم بدارد ... بي دليل ...بي دليل ....
دوست دارم پرنده اي بشم و پرواز کنم برم تو آسمون برم اون بالا بالاها بالاي
ابرا پيش ستاره ها پيش خدا. ميخوام همه فاصله ها و مرزهايي که بين من
و خداست رو بشکنم و با دل شکسته و پر گلايه ام بگم:
خدايا آخه تا کي بايد سرماي نبودنش رو حس کنم؟ تا کي بايد دوريشو تحمل کنم؟
خدايا خسته شدم از روزا و شبايي که فقط با يادش سر کردم.
خدايا مگه من چه گناهي کرده ام؟ وقتي بچه بودم ميگفتن خدا از تو آسمون مواظب
بنده هاشه. خدايا تو هم يار و ياور من باش که تو اين برهوت زندگي دنيا سرگردون نشم.
خدايا با يه سبد اميد و آرزو پيشت اومدم منو دست خالي برنگردون.........